مطمئنن اگر از خارج شدن از سالن حین نمایش فیلم بدم نمی آمد ٬ بی تردید ۲ فیلم
لایق این حرکت بودند ٬ این روزها . حقیقتن ام سال جشنواره٬ جشنواره ی مزخرف سازها و
مزخرف نویس ها بود. نه اینکه فکر کنید فیلم اولی ها بد بودند! نه اصلن! اتفاقن فیلمسازهایی
که سه یا چهارمین فیلم خودشون رو تجربه می کردند و بازیگرانی که ملت برای امضا و عکس
گرفتن بهشان سلام می کنند و از بازیشان تعریف ٬ می تونم به جرئت بگم ضعیف ترین فیلم ها
و بازی های جشنواره ی ام سال را عرضه کردند. " " آفتاب بر همه یکسان می تابد " واقعن لایق
واژه ی افتضاح بود و "سنگ ٬ کاغذ ٬ قیچی " حسابی خنداندمان ( بیشتر جاهایی که عوامل قصد
خنداندن مان را نداشتند ٬ البته ! ) و هوشنگ مرادی کرمانی با آن حضور مسخره اش در نماهای پایانی
" تک درخت ها " ....باید بودید و قیافه ی مرا وقتی مردم ( که همیشه بهترین داور کارهای هنرمندان
هم هستند!!) در سالن سینما برای اسم ده نمکی بیشتر از همه ی عوامل فیلم دست می زدند
را می دیدید!!
به پوراحمد کاری ندارم ٬ اما بازی فروتن و شکیبایی و صدیقیانی اتوبوس شب را واقعن دیدنی می کرد.
حرص دیدن "سنتوری " خفه ام کرد! چه کنم؟! یا نصیبم می شود یا نه دیگر!! رییس را هم بخاطر
بازی پولاد می خواستیم...چه کنم باز؟! جناب صفاریان بدجوری حرف دل ما رو درمورد اخراجی ها زدند!
اینقدر خسته و دلزده ام که حتا حوصله ی فریاد زدن و حق طلبیدن را هم ندارم... اصلن به کودن های
برنامه ریز چه که من پنج ساعت تمام بخاطر " سنتوری " و به عشق مهرجویی اونم از چهار صبح
سرپا ایستاده ام؟!؟! " همینه که هست...نگاه می کنیم ٬ صلاح می بینیم ٬ تصمیم می گیریم ٬
چندتا نمایش محدود در نظر میگیریم..در مرحله ی اول هم دهن مطبوعاتی ها را می بندیم."
راستی حرف دل می زند سایه ٬ " تا خود چه خواهی و چه توانی " ...
هرچه فکر کردم که به قول تارا محرم نوشته چه بنویسم ٬ چیزی دلنشین تر و حرف دل تر
از کتاب توتم پرستی شریعتی پیدا نکردم! شریعتی هرچقدر هم که این روزها مد جوانانِ
ظاهرپرست و روشنفکرنما شده باشد ٬ هرگز از اندیشه ی شایسته اش کاسته نمی شود.
و شاید این گونه تعبیر شود که ما از شریعتی بتی ساخته ایم و گرد حرمش ( کتاب هایش)
پیوسته در حال طوافیم! دکتر سروش حق می گوید! نقد کنید! نقد دارای پایگاه ٬ که نقد
بی پایگاه همانند نوشته ی بی کلام است!
بگذریم. نوشته ی زیر از صفحات ۱۷ و ۱۸ کتاب توتم پرستی چاپ سال ۱۳۳۷ است.
استثمار دین - که این روزها برای ما حداقل کلامی تازه و ناآشنا نیست - درونمایه ی این
بخش از کتاب است...یاد پدر محمود جوشکار " بی آهستگی " افتادم بی هوا ! امیدوارم زیاد
پرحرفی نکرده باشم و حوصله ای برای خواندن نوشته ی دکتر برای شما باقی گذاشته باشم.
"... با خودم می گفتم : خوب اینجا مشهد است. نباید توقع داشت . مشهد مگر کجاست؟
یک قبر امام است آنهم ٬ نه یک قبر خالص ٬ قبرش هم ٬ قالی است ٬ قبر هارون است در وسط
و قبر امام در حاشیه اش! و اطرافش هم چندین صدهزار قبر فروخته شده و یا جا قبر های فروشی
و کادویی و مبلغی هم دعاخون و زیارت نامه خون و روضه خون و رمال و فال نخودبین و شمع ریز
و گلاب فروش و سینه زن و زنجیر زن و چاقو زن و (...)زن و مستاجرین نمازها و روزه های "کرایه ای"
٬ نه ببخشید ٬ " جاره ای " ! کرایه ای اصطلاحی است مربوط به آدم های ریش حناییِ عرقچین سریِ
عقیق انگشتریِ خط دور گیوه ای خوش صلواتی...که پشت سر بعضی پیش نماز های تازه کار ٬به
نماز می ایستد و دو تومان تا پنج تومان می گیرند به " آقا " اقتدا می کنند ٬ (اختلاف نرخ معلول
اختلاف در هیات طاهریه ی شرعیه ی قدسیه ی آنهاست .) این ها ٬ " نماز کرایه ای " می خوانند ٬
اما آنها نماز اجاره ای می خوانند . روزه ی اجاره ای می گیرند ٬ مثلن یکسال نماز به صدتومان!
برای امواتی که در حیاتشان وقت نداشته اند خودشان انجام دهند ولی پولی داشته اند که بدهند به
نمازخوان ها و روزه گیرها ی حرفه ای برایشان انجام دهند . پدر پول بسوزد که در دستگاه خدا هم کار
می کند ٬ آن هم چه کاری ! جانشین پرستش می شود! و پولدار همانگونه که برای دنیایش کار
نمی کرد و می خورد و بازوی کار را می خرید و کارگر را استثمار می کرد ٬ پول می داد تا برایش
دیگران کار کنند ٬ برای دینش هم این پرولترهای مذهبی را اجیر می کند و شکم روزه و اندام
نماز و زبان قرآن را می خرد و پول می دهد تا دیگران بجایش خدا را بپرستند و او به بهشت رود
و ثواب نماز و روزه و قرآن و پاداش پرستگان را در قیامت بچپاند !
استثمار دین! یا للعجب! دنیا از استثمار کارگر و دهقان به فریاد آمده است و این ها خدا را هم
استثمار می کنند!
آن هم به نام دین !
مغز استخوانت تیر می کشد!!..."