نشاط همه جا هست. در کشیدن پرده ی اتاق موقع بالا اومدن خورشید ٬ در شیرینی
باز کردن بسته ای که از مدت ها پیش منتظرش بودی ٬ در مزه مزه کردن بارون زود از راه
رسیده ی بهار ٬ در چشم دوختن به تلاش گندم ها برای هرچه زودتر بلند شدن ٬ در خواندن
صدباره ی متن تقدیمی یه هدیه ٬ در صدای شکسته شدن فندق و پسته زیر دندون ٬ در چیدن
یه گل سرخ که سرخی ش تو رو یاد روز خوبی می ندازه ٬ در پیدا کردن نوشته های قدیمی
موقع یه خوه تکونی ناخواسته ٬ در سبکبالانه روی پیاده روی کج و معوج شریعتی دویدن ٬
در بی صدا به دونه خوردن کبوترها خیره شدن ....خب ٬ بسه! "همین جا توصیف نشاط
رو به پایان می برم ٬ می بینید ٬ همه جا هست . و اگر در عین حال کمیاب است ٬ به علت
هنر دریافتن آن است ٬ خیلی ساده ٬ پی بردن به آنچه همه جا در اختیارمان گذاشته شده
است ..." با تشکر از کمک های اثربخش آقای بوبن/
" آنچه را آخوندهای ما هم نمی فهمند این است که وجود عده ی زیادی افراد مومن٬
موفقیت یک ایمان نیست ٬ بلکه ارزش یک ایمان به این است که زندگی کند و رشد و
نمو و تکثیر داشته باشد وگرنه مذهبی که به صورت یک موجود منجمد و متحجر درآمده
و عقیم شده است ٬ هرچند هم درحال حاضر اکثریت توده ی عوام بدان وابسته باشند ٬
مرده است و از دست رفته ."
بخشی از نامه ی شریعتی به پدرش
دلم نیامد نوشته و حرفی که منو مدت ها به خودش مشغول نگه داشته رو این جا ننویسم.
بعدها باید شاهدی بر احوالمان باشد دیگر! این نوشته ٬ این حرف٬ مطمئنم یه جایی از ذهنتون
رو درگیر میکنه...ما چیستیم؟ دینمان چیست؟ مذهبی داریم؟ آن دست نیافتنی مان کیست؟
اصلن این نفس ها که می کشی برای چیست؟