تبليغاتX
I روشن تاب
 هیچ وقت اجازه نده کسی آن را از تو بگیرد
 

      نشاط همه جا هست. در کشیدن پرده ی اتاق موقع بالا اومدن خورشید ٬ در شیرینی

   باز کردن بسته ای که از مدت ها پیش منتظرش بودی ٬ در مزه مزه کردن بارون زود از راه

   رسیده ی بهار ٬ در چشم دوختن به تلاش گندم ها برای هرچه زودتر بلند شدن ٬ در خواندن

   صدباره ی متن تقدیمی یه هدیه ٬ در صدای شکسته شدن فندق و پسته زیر دندون ٬ در چیدن

   یه گل سرخ که سرخی ش تو رو یاد روز خوبی می ندازه ٬ در پیدا کردن نوشته های قدیمی

   موقع یه خوه تکونی ناخواسته ٬ در سبکبالانه روی پیاده روی کج و معوج شریعتی دویدن ٬

   در بی صدا به دونه خوردن کبوترها خیره شدن ....خب ٬ بسه! "همین جا توصیف نشاط

   رو به پایان می برم ٬ می بینید ٬ همه جا هست . و اگر در عین حال کمیاب است ٬ به علت

   هنر دریافتن آن است ٬ خیلی ساده ٬ پی بردن به آنچه همه جا در اختیارمان گذاشته شده

   است ..." با تشکر از کمک های اثربخش آقای بوبن/

 

 

 

نوشته شده توسط سبا در شنبه 19 اسفند1385 | موضوع:
 عجب سرگیجه ای بود...برادر خاطرت هست؟
 

 

     " آنچه را آخوندهای ما هم نمی فهمند این است که وجود عده ی زیادی افراد مومن٬

  موفقیت یک ایمان نیست ٬ بلکه ارزش یک ایمان به این است که زندگی کند و رشد و

  نمو و تکثیر داشته باشد وگرنه مذهبی که به صورت یک موجود منجمد و متحجر درآمده

  و عقیم شده است ٬ هرچند هم درحال حاضر اکثریت توده ی عوام بدان وابسته باشند ٬

  مرده است و از دست رفته ."

                                                                                بخشی از نامه ی شریعتی به پدرش

 

  دلم نیامد نوشته و حرفی که منو مدت ها به خودش مشغول نگه داشته رو این جا ننویسم.

بعدها باید شاهدی بر احوالمان باشد دیگر! این نوشته ٬ این حرف٬ مطمئنم یه جایی از ذهنتون

رو درگیر میکنه...ما چیستیم؟ دینمان چیست؟ مذهبی داریم؟ آن دست نیافتنی مان کیست؟

اصلن این نفس ها که می کشی برای چیست؟

 


 

نوشته شده توسط سبا در یکشنبه 6 اسفند1385 | موضوع: