تبليغاتX
I روشن تاب
 انگیزه ی نوشتن

    یک:

    همیشه  باید آغازی باشه.... قدم اول رو که بردارم  تقریبا  همه  چیز روبه راه میشه....
 
    سخته...دستام روی کیبورد...روی کاغذ خشک شدن! باور کنید...! دلیلش رو هم خودم
 
    میدونم و صادقانه بهتون میگم...یه سال تعطیل  کردن اینجا به هوای تمرکز و نداشتن وقت

    و اینا تنها ظاهر قضیه  است! توی این یک سال شاید اندازه چند سال بزرگ شدم  و حقیقتا

    دنیا برام کمی عوض شده.... آدم ها  و داستاناشون برام فرق کرده...و این تغییرات در شخص

    من باعث میشه  نتونم مثل قبل باشم ...نتونم مثل قبل بنویسم... و نتونم مثل قبل ببینم...

   به نظرم " تغییر"  مثبته....

  
   دو:
 
    دانشگاه هم به نوعی من رو سرد کرد...میدونم مشکل از imagination  منه! همیشه

   همه جا  با  تصورات من فرق داره....اینجا هم از قاعده مستثنی نبود ...! تا امروز که

   فضای خوب دوران دانشجویی خواهرم رو توی دانشکده ی خودمون ندیدم ...

   "شناخت" حلقه ی گم شده ی زنجیر بلند دانشکده ی ماست!

   البته معتقدم  هیچوقت برای تغییر دیر نیست و شاید  الان برای قضاوت زوده!


   سه:

   هنوز اما یک چیز در من تغییر نکرده! عشق به کتاب و فیلم و تئاتر ! همچنان  میخونم و

   میبینم و سعی میکنم فکر کنم!( سعی میکنم: دی)


   چهار:


   دلم براتون تنگ شده... درس ها اولشه...یه کم حجمش به چشم میاد! اما من

   نمیذارم سبای  اکتیو و سرحال  و  حراف رو از شما بگیرن!:دی

  
   پنج:

   دوباره  مینویسم! آره.....نوشتن راضی م میکنه!



   
نوشته شده توسط سبا در سه شنبه 12 آذر1387 | موضوع: