بی هوده و بی بهانه -دروغ بزرگی است- دلتنگ است٬دلتنگ حضور او .حالم از خاطرات اش بد می شود٬ ام شب.جوابی ندارد٬ حواله مان کرد به رب! ب.خ.ش.ش!تنها کلمه ای که شاید هجی اش این روزها دل خوش کنک تر از هجی ح.ر.ف.ز.د.ن بود ... سه نقطه!یعنی گناه ٬ ترس.پیر شدم ٬فقط سه هفته ٬ نه!یه کم بیش تر ٬ لازم بود تا من این قدر پیر شوم... کاش تابستان ها٬تابستان پدر سالاری می کرد٬نه پاییز...پیر شد بانو در بازی آخر سلطان-دوران پدر سالاری پاییز!
باری٬
در شمال ٬ابریشم آبی مرسوم است
و در جنوب ٬کتان زرد!
ما ساکنین این خرس گسترده٬
همه سرماخورده ی یک زمستانیم!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بابت تاخیر شرمنده! این بار مجبور شدم نوشته ی پست جدید را بدهم دوست خوبم -ندا- تا بگذارد این جا.به محض این که دسترسی پیدا کنم به وبلاگای خوبتون سر می زنم.نگران من نباشید .بابت سر زدن هایتان هم ممنونم٬خیلی!