تبليغاتX
I روشن تاب
 آدم بودنٍ ما
 

 ۰خیلی دلم می خواست هفته ی پیش حالم رو می نوشتم...اینجا! یعنی کاش میشد که بنویسم! 

 باید همون شب می نوشتم و حالا که نشده حکمن حکمتی بوده!

۰کلی حرف برای گفتن دارم اما برای نوشتن هیچ!

۰ترجیح میدادم عید فطر چارشنبه باشه اما از اونجایی که مه و خورشید و فلک دست به دست هم

دادن تا خلاف میل ما بشه یحتمل عید سه شنبه است! همچو عیدی کاش فقط تبریک داشت و

جایی برای افسوس خوردن های همیشگیمان نمی گذاشت! آدمیم دیگر(فکر کنم باشیم) کل سال

هم رمضان و رجب و شعبان باشه (که قاعدتن هست) بازم آخرش افسوس ساعت های ازدست

رفته رو می خوریم....نه فقط منظورم این ماه های عزیز نیست ! ما افسوس هرروزمان رو می خوریم

 افسوس روزهای مدرسه رفتن...دانشگاه رفتن...سفرهامون...گفتم که آدمیم دیگر تمامن افسوس

و سرزنش های مکرر....دکتر سروش شب بیست و سوم را به ما تبریک گفت . " گفت  شبی آمده

که  برای همه این احتمال هست که تحولی ٬ تغییری دینی درشان رخ دهد! دریچه ای به سوی حق

 برایشان باز شود و ماه رمضان و این شب ها همه ی این ها به ما رجوع می کنند و ما چرا نباید 

تبریک  بگوییم!؟ " خلاصه اینکه شب قدر هم تبریک گفتن دارد چه رسد به عید فطر! ( من 

همیشه به مالزیایی ها  حسادت می کردم! شروع رمضان برای آنها خیلی زیباتر و خواستنی تر 

است تا برای ما! در ذهن آنها  رمضان واقعن ماه مهمانی خداست ! اما برای ما ایرانی ها 

به نظرم دلچسب ترین قسمت رمضان سریال های  عدد به عددش است! همیشه دلم می خواست

در ما هم مرام و مسلکی مانند آنها بود! 

 حالا چه عید فطر سه شنبه باشد چه چارشنبه (که البته برای من خیلی توفیر داره!)

 عیدتان مبارک!

 

         ۰میم و واو و میم و نون تشریف نیست                      لفظ مومن جز پی تعریف نیست

  

--این همه خوبی احوال ما از آن شب عزیز است که به گمانم برای یک سالمان کافی باشد..

 شبی که به قول خزر نشانه هم داشت! شب عجیبی که باز هم به قول خزر بارانش کنار عجیب 

 بودنش٬ بود! و من!! و من که لیاقت این را داشتم که همچو شبی زیر قطره های نشانه ی الهی 

باشم و سهم خود را از این سفره بردارم!

   

۰ با  همه ی حرف هایم برای گفتن که نمی توانم بنویسمشان یاحق!

 

 

          

نوشته شده توسط سبا در یکشنبه 30 مهر1385 | موضوع: