تبليغاتX
I روشن تاب
 چراش دیگه به من مربوط نیست!
 

      دونستن اونچه که باهاش مخالفیم کار آسونیه،

      اما دونستن اینکه چرا مخالفیم ، نه!

 

این حرف رو مدتیه می خوام اینجا بنویسم اما نشد! یعنی دوست نداشتم یه خط بنویسم  و برم!

 نه اینکه از اون دسته آدمایی باشم که فکر می کنن حتمن باید یه طومار تو  بلاگشون بنویسن

 تا مثلن نوشته باشن اما از یه خطی شدن این پست دلم راضی نمی شد! بالاخره اینکه امروز

 تصمیم گرفتم این جمله -که بخشی از دیالوگ دُن به  دیمین در" باد بر مرغزار می وزد " است -

رو اینجا بنویسم! حقیقت اینه که این جمله روی  یکی از اساسی ترین ضعف های  ما دست

  گذاشته! یه دقیقه به آدمای مخالفِ دورُبرتون نگاه کنین( منظورم آدمای مخالفن -حالا مخالف

  هرچی هستن) خیلی راحت جار می زنن که ما  با فلان چیز مخالفیم  با فلان چیز موافق!  اما

 بپرسید چرا! سه حالت داره: یا از اون دسته آدمایی هستن که فلسفه بافی  رو خوب یاد  گرفتن

 و می تونن تا  دلتون می خواد وایسن و براتون فلسفه بافی  کنن یا اگه خدا بخواد دلایل کافی واسه

 مخالفتشون دارن ( که کاش این طور بود!)  و یا هاج و واج نیگاتون می کنن و میگن مخالفیم

  دیگه! چون مخالفیم!

اصلن یه نمونه از همین مخالفت های بی دلیل رو همین روزا تو بلاگ خزر میشه دید!

خیلی از ما با شرکت در انتخابات مخالفیم اما یا دلایل پیش پا افتاده و سطح پایینی

برای مخالفتمون داریم و یا وقتی قدرت تحلیل مسئله ای رو نداریم شروع به تحقیر و

کوچک شمردن عقاید افراد موافق می کنیم!

(البته واضحِ که منظور من نظرات همه ی مخالفین درباره ی پست اخیر خزر نیست!)

۰۰۰۰۰

حالا همه ی این ها به کنار، فیلم "بادی که بر مرغزار می وزد ِ " کن لوچ رو از دست ندید

به نظرم فیلم فیلم ارزش دیدن رو بی شک داره! کارگردانی و قصه پردازیِ فیلم

به نظرم جزء موارد محدودِ  بی نقصِ سینمای این روزهاست!

 

نوشته شده توسط سبا در یکشنبه 21 آبان1385 | موضوع: