تبليغاتX
I روشن تاب
 عجب سرگیجه ای بود...برادر خاطرت هست؟
 

 

     " آنچه را آخوندهای ما هم نمی فهمند این است که وجود عده ی زیادی افراد مومن٬

  موفقیت یک ایمان نیست ٬ بلکه ارزش یک ایمان به این است که زندگی کند و رشد و

  نمو و تکثیر داشته باشد وگرنه مذهبی که به صورت یک موجود منجمد و متحجر درآمده

  و عقیم شده است ٬ هرچند هم درحال حاضر اکثریت توده ی عوام بدان وابسته باشند ٬

  مرده است و از دست رفته ."

                                                                                بخشی از نامه ی شریعتی به پدرش

 

  دلم نیامد نوشته و حرفی که منو مدت ها به خودش مشغول نگه داشته رو این جا ننویسم.

بعدها باید شاهدی بر احوالمان باشد دیگر! این نوشته ٬ این حرف٬ مطمئنم یه جایی از ذهنتون

رو درگیر میکنه...ما چیستیم؟ دینمان چیست؟ مذهبی داریم؟ آن دست نیافتنی مان کیست؟

اصلن این نفس ها که می کشی برای چیست؟

 


 

نوشته شده توسط سبا در یکشنبه 6 اسفند1385 | موضوع: