" آنچه را آخوندهای ما هم نمی فهمند این است که وجود عده ی زیادی افراد مومن٬
موفقیت یک ایمان نیست ٬ بلکه ارزش یک ایمان به این است که زندگی کند و رشد و
نمو و تکثیر داشته باشد وگرنه مذهبی که به صورت یک موجود منجمد و متحجر درآمده
و عقیم شده است ٬ هرچند هم درحال حاضر اکثریت توده ی عوام بدان وابسته باشند ٬
مرده است و از دست رفته ."
بخشی از نامه ی شریعتی به پدرش
دلم نیامد نوشته و حرفی که منو مدت ها به خودش مشغول نگه داشته رو این جا ننویسم.
بعدها باید شاهدی بر احوالمان باشد دیگر! این نوشته ٬ این حرف٬ مطمئنم یه جایی از ذهنتون
رو درگیر میکنه...ما چیستیم؟ دینمان چیست؟ مذهبی داریم؟ آن دست نیافتنی مان کیست؟
اصلن این نفس ها که می کشی برای چیست؟