تبليغاتX
I روشن تاب
 یه جور غم انگیز؛خنده دار / یا شایدم یه جور خنده دار؛غم انگیزِ
 

 

  تموم شد از ۱۶ تیر ۸۶ تا ۶تیر۸۷ ...روزهای عجیبی بود..نه به قول تارا حرام بود٬

نه به اون سختی که میگفتن! گذشتن و خیلی هم زود گذشتن! تو این ۱سال

معنی رفیق و نارفیق و فهمیدم..معنی کس و ناکس..آدم ها رو شناختم(خیلی کم!)

دیدم بعضیا ظاهر گوسفند دارن و باطن گرگ! البته من این ۴سالی رو که تو این دبیرستان

به اصطلاح مهم درس خوندم فهمیده بودم که آدم ها مدل پست و نامرد و لجن هم دارن!

اما ام سال دیگه نهایت درجه شناخت این آدم ها بود! توخالی و پرادعا و پوچ!

هنوزم میگم حالم از رقابت بهم میخوره...رقابت آدما رو پست میکنه...

هرگز رقابت با رفاقت رو باور نمیکنم...خودت باش ..راه خودت رو برو و اول باش!

راستش سال خوبی داشتم! کلی سر کلاسا خوش گذروندیم...کلی جلوی

ملت به حماقتشون خندیدیم...کلی راحت بودیم! برای ما که  ژن درس خوندن تو همه ی

سلول هامون بیان شده بود ام سال آنچنان که می گفتن وحشتناک نبود

البته کتمان نمی کنم که  لحظات سخت زیاد داشت اما این خودمختار بودن پیش دانشگاهی

حقیقتا به من  مزه کرد!

تموم شد...بهرحال و صورت تمومه!

چند روز دیگه یه کامپیوتر برنامه ریزی شده تعیین میکنه  که اون ۷۰٪ پسر و ۳۰٪ دختر کی هستن...

چند روز دیگه یه کامپیوتر برنامه ریزی شده تعیین میکنه بمونم تهران یا یه چمدون گنده بردارم

و برم..

چند روز دیگه یه کامپیوتر برنامه ریزی شده تعیین میکنه ...چی؟کجا؟چند سال............

اما مهم اینه که تموم شد!باور کن مهم اینه که تمومش کردم بی اینکه پست بشم!

 

 پ.ن: شنیدم وضعیت سهمیه بندی تغیر کرده: ۳۰٪ پسر-۳۰٪ دختر-۴۰٪ رقابتی -

اگه اینطور باشه بازم ناعادلانه است اما بهرحال از۷۰-۳۰ پارسال بهتره!(۶مرداد)

 

 

*عنوان نوشته نام یکی از سرفصل های کتاب "کافه پیانو"ی فرهاد جعفری است.

نوشته شده توسط سبا در پنجشنبه 3 مرداد1387 | موضوع: