تبليغاتX
I روشن تاب
 روزهاي نامرئي
 

خُب اوضاع رو به راهه ...

... ام روز کانونِ فیلم بودم...برای فردا هم "باغ فردوس...." رو گرفتم...( موقع جشنواره توي ليستِ ما

 نبود! واقعيتش فقط بخاطر كيانيان ميرم كه فيلم رو ببينم!قاعدتن ارزش ديدن داره!)

"بارونِ درخت نشين"ِ كالوينو رو مي خونم....حقيقتن دوست داشتنيه....

از ترلان شنیدم مجوز ِ نشر ِ "میرا " لغو شده! خدا رو شکر که ما یدونه ازش داریم!

چند روز پیش "ژان دولوین"ِ ژاگ تورنیه رو خوندم! پیشنهادِ اون خانومِ تو ثالث بود...پیشنهادِ

خوبی بود! دختری نوجوان و مراحل ِ ورودِ او به دنیای بزرگ ها و بزرگان!

"ماهی ها در شب می خوابند"ِ سودابه اشرفی رو هم خوندم...بد نبود...شیوه ی روایتِ داستان

رو دوست داشتم...

دی روز٬ روز ِ خیلی خوبی بود! آخه بدونِ اینکه خودم بخوام توفیق تماشای  دو فیلم ِ فوق العاده

نصیبم شد: زندانِ زنان و کاغذ بی خط!!

--------

 

یه جمله ی معنادار ِ زیبا از زبانِ بیاجو شنیدم(بارون درخت نشین)شما هم بخونیدش

بد نیست:

 "کارهای برجسته ای که آدمی به پیروی از وسوسه ای درونی می کند باید ناگفته بماند٬ همین

که آن را به زبان بیاوری و از آن لاف بزنی چیزی بیهوده و بی معنی جلوه می کند و پست

و بی مقدار می شود."

--------

شنیدم جهانبگلو آزاد شده البته با قرار ِ وثیقه....

راستش حرفایی رو که می خواستم بزنم ٬ خاك من ٬ قبل از من زد!!

 

نوشته شده توسط سبا در جمعه 10 شهریور1385 | موضوع: